845مساوى هستند و عشق هم ملازم با خير و كمال است، يعنى عشق و كمال بر حسب مراتب وجود است، لذا هرچه وجود كاملتر باشد، كمال و حسن بيشتر است و در نتيجه عشق هم شديدتر است و به سبب اينكه حضرت حق، عين حسن و كمال بىانتهاست، چرا كه وجود صرف و هستى محض است، از اين رو حقيقت عشق بىانتهاست و كاملترين عشق، عشق حق به ذات خود است و موجودات نيز هركدام به حسب مرتبۀ وجودىشان داراى مرتبۀ كمال عشق به ذات و آثار خود و عشق به حضرت حق هستند». 1
«وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلّٰهِ ...»؛ 2 آنانكه ايمان به خدا آوردهاند، بيش از هرچيز به او محبت دارند. در حج نيز طواف كردن، خود علامت اوج علاقه و نشانۀ محبت زاير است، تا آنجا كه انسان خود را فداى محبوب مىسازد. آنچنان كه پروانۀ عاشق آنقدر دور شمع مىچرخد تا سرانجام خود را با بال و پرى سوخته به پاى شمع مىافكند. زاير و حاجى واقعى نيز كه آتش اشتياق لقاى پروردگار در دلش شعلهور شده و بار سفر معنوى بسته و از وطن و فرزند و همسر بريده، و لبيكگويان خود را به پاى ديوار خانۀ محبوب رسانده است، پروانه وار گرد شمع فروزان خانۀ توحيد مىچرخد و با حركتى دايره وار بر گرد خانۀ حق نشان مىدهد كه جز حق چيزى نمىخواهد و جز حق چيزى نمىجويد و عاشق هيچ عاملى جز حق نيست. 3 زيرا كه «العشق هو نار فى القلب يحرق ما سوى المحبوب». 4
سالك عارف، مرحوم بهارى همدانى مىگويد: «مقصود اصلى از خلقت انسان شناخت خدا و رسيدن به درجۀ دوستى و انس با خداست و رسيدن به اين دو غرض جز با تصفيه و پاك نمودن قلب ممكن نباشد. و آن نيز ممكن نيست ،مگر با نگه داشتن نفس از هواهاى نفسانى، و براى رسيدن به اين مطلوب، عبادات را به شيوههاى