844انسان پى مىبرد كه خداوند هم بر عالم اشراف دارد و هيچ چيز از علم واسع او بيرون نيست.
- نفس، واحد است و با وحدت خود به بدن نظم و سامان مىدهد و اگر متعدد بود در تدبير بدن تمانع رخ مىداد، پس خداى عالم نيز واحد است وگرنه اين نظم و هماهنگى نبود. «لَوْ كٰانَ فِيهِمٰا آلِهَةٌ إِلاَّ اللّٰهُ لَفَسَدَتٰا ...». 1
- نفس، مدبر و محرك بدن است، لذا عالم نيز به مدبر و محركى نياز دارد كه خداوند است.
- نفس، محسوس و ملموس نيست، لذا خود اين عالم نيز محسوس و ملموس نيست. 2
علاوه بر اين تقارنى كه در مسأله معرفت نفس و معرفت رب وجود دارد، رابطۀ عليتى كه در سلسله علل ممكنات و واجب تعالى وجود دارد، موجب مىشود كه اين مبدأ نامحدود و علت العلل هستى در نهايت تقرب و نزديكى به جميع حلقات علل باشد، قربى كه نه زمانى و مكانى، بلكه ذاتى و معنوى است و در شرايطى و مواقفى به خوبى تجلى مىيابد و زيارت بهترين نمونۀ اين تجلى گاه است. 3
زيارت و تحقق عشق متعالى نفس
ابن سينا پس از بيان سريان عشق در تمامى موجودات، هنگامى كه مىخواهد معشوق حقيقى را معرفى نمايد، پس از بيان مقدمات فلسفى لازم، به اين نتيجه مىرسد كه «خداوند آن موجودى است كه خير نهايى و نهايت خير است، پس به مقتضاى كلّما زادت الخيرية زادت المعشوقية و العاشقية للخير لذا وجود خداوند غايت در معشوقيت و عاشقيت است». 4
ملّاصدرا نيز به اين نتيجه دست مىيابد كه «از آن جا كه وجود و خير و كمال