808بسا كه حرارت معنى، وجود يخزدۀ زاير را گرم كند و فروغ ديدار، خانۀ دل را روشن سازد و ديدۀ اهل نظر، مس وجودش را كيميا كند.
سوى ديگر قضيه آن است كه «زيارت»، محبت و شناخت مىآورد و از آن جهت، عامل سازنده و تربيتكننده است. گاهى موتور محرك انسان در ديدار و زيارت، شناخت و علاقه و انس قلبى است - كه از آن ياد شد - و گاهى زيارت و ديدار، باعث محبت باطنى مىگردد. چراكه از نزديك، جمال معنى را مىبيند و به مشاهدۀ ارزشهاى متعالى مىرسد و علاقهمند مىشود. روشن است كه اگر محبت آمد، به دنبالش، طاعت و عبادت و عبوديت و همرنگ شدن با محبوب و سنخيت يافتن با معشوق و حركت در راستاى خواستۀ او و عمل بر طبق رضاى حق و... همه و همه به دنبال مىآيد. محبتى كارساز است كه از قلب به اندام سرايت كند و از درون، اعمال برون را كنترل و هدايت نمايد. منتهى، صرف رفتن كافى نيست. «ديدن» هم لازم است. تا به شهود جمال حق نايل نشود، آتشگيرۀ عشق، وجودش را مشتعل نمىسازد. اگر رفت و ديد و به شهود رسيد و زيبايى حقيقت و جمال فضيلت را دريافت، به طور طبيعى، «معرفت» هم مىيابد.
به قول هاتف: چشم دل باز كن، كه جان بينى
بىسر و پا گداى آنجا را
به طور قطع نتيجۀ اين معرفت آن خواهد شد كه كسى كه مىداند از سرچشمه