1114
«فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ» 1 درست آيد، طريق آن است كه چون ملك سليمان در آشيانۀ ما نگنجد، ما نيز به ترك آشيانه بگوييم و به نزديك او شويم و دگر ملاقات ميسر نگردد». 2
ب) محمد غزالى اين تحول را از طريق طرح آيات قرآنى بيان كرده است. اينكه مىگوييم، پرندگان در اين داستانها نمودگار آدم در معناى حقيقى آن مىباشند، در اينجا آشكارتر مىگردد. يكى از مهمترين اين دلالتها كه مىتوانيم به آن اشاره كنيم، اين آيۀ شريفه است كه مىفرمايد: «يٰا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِي إِلىٰ رَبِّكِ رٰاضِيَةً مَرْضِيَّةً » 3. 4 و اين بازگشت زمانى محقق مىشود كه پرندگان شايستۀ ديدار با ملك سيمرغ شدهاند. غزالى مىگويد: «و هر كه به حقيقت نيازمند و مسكين است، ملك سيمرغ را نديم و جليس است. پس همگان با قرار و سكون آمدند و در رياض و نزهت فرو آمدند و لباس شادى پوشيدند و در خدمت ملك ايستادند و پيش تخت وى صف زدند». 5
ج) عطار اين همگونى را در وادى توحيد، ضمن بيان حكايت زيبايى مطرح كرده و اين چنين سروده است: از قضا افتاد معشوقى به آب