103 صادق آمد گفت او، وز ماه دور افتادهام چون حجاج گم شده اندر مغيلان فنا
182 * * * 116
در ميان عاشقان عاقل مبا
185 * * * 116
خورشيد را كسوفى، مه را بود خسوفى
199 * * * 121
اى خان و مان بمانده و از شهر خود جدا