58و محبّت اهالى آن شهر نسبت به آن شخص باشد! استدلال نبايد تا اين حدّ سست و بىپايه باشد. نكتۀ ديگر اين كه تحقيقات ماسينيون دربارۀ على اللّهىها چه ارتباطى به موضوع سؤال دارد؟ ما با ايشان چندين ملاقات داشتيم و مىدانيم كه او از بهترين محققان غربى است و اصالت مذهب علويان را به خوبى دريافته است و اگر مقالهاش را هم نديده بوديم باز مطمئن بوديم كه او ميان علويان و على اللّهىها خلط مبحث نمىكند و اين يكى را با آن ديگرى عوضى نمىگيرد و امّا اين كه عانه شهركى بوده كه عدهاى براى فرار از اسلام به آنجا پناه بردهاند، بايد بدانيد كه اين شهر در اوج انتشار مذهب علوىها، براى پذيرش فراريان از اسلام مناسب نبوده است، علاوه از آنكه در سؤال شما تناقضى آشكار است. در سؤال اوّل فرض بر آن است كه علويان همان صابيان حرّان هستند كه يكجا به اسلام گرويدهاند و در اين سؤال فرض بر آن است كه آنان از نفوذ اسلام به اين منطقه گريختهاند! آيا به اين تناقض آشكار توجّه داريد؟
سؤال سوّم: نتيجۀ يك بررسى دربارۀ يزيديان آن است كه وادى لاش نزديكى موصل، جبل سنجار و مناطق مرزهاى ميانى و شمالى سوريه و عراق، همه منطقههاى دور افتادهاى هستند كه پناهگاه فراريان از اسلام بوده و همواره محل سكونت جمعيتهايى از پيروان مذاهب و عقايد ضد و نقيض و عجيب است. بنابر فرضيهاى، سنجار موطن علويان نخستين بوده كه از جور و ستم عباسيان رانده شدهاند و هرچه بر فشار افزوده شده و حتى به سنجار رسيده، علويان تا كوههاى لاذقيه فرار كردهاند و اگر ميان علويان لاذقيه و علويان سنجار ارتباط قوى نبود، هرگز شيخ محمد بانياسى و شيخ على خيّاط (چنانكه غالب الطويل در كتابش آورده)از امير