77باز على عليه السلام يك تنه به جنگ درآمد. آن قدر در رزم كوشيد كه بدن مباركش نود زخم برداشت و شانزده مرتبه هنگام حمله آوردن بر زمين افتاد كه در چهار مرتبه از آن، جبرئيل به صورت مردى نيكوصورت، آن حضرت را از زمين بلند كرد. ناگاه پيامبر ديد كه پاهاى على عليه السلام از فشار درگيرى لرزان شده است. پس سيلاب اشك از ديده فرو ريخت و عرض كرد: پروردگارا! مرا وعده دادى كه دين خود را قوى و غالب كنى و البته اگر بخواهى، بر تو دشوار نيست. 1
اين الگوهاى استقامت چنان مطيع حق بودند كه از هرگونه سختى و مشكلى در راه اطاعت او استقبال مىكردند. آنها با يقين به راه خود و ايمان به مقصد، هرگز از درگاه اطاعت حق خارج نشدند.
وقتى دعوت علنى پيامبر آغاز شد و ايشان مردم را به اطاعت خدا فرا خواند و بتها را نفى كرد، سران قريش سراغ ابوطالب رفتند كه از مرام پيامبر دفاع مىكرد.
آنان با او اتمام حجت كردند و گفتند كه برادرزادهات به خدايان ما عيب مىگيرد و پدران ما را گمراه مىداند. يا خودت جلوى او را بگير يا ما با تو كارزار مىكنيم.
ابوطالب سخنان قريش را با پيامبر در ميان گذاشت. آن حضرت در پاسخ فرمود: اگر خورشيد را در دست راستم و ماه را در دست چپم قرار دهند، هرگز از دعوت خود دست برنمىدارم تا اينكه آن را انتشار دهم يا در راه آن كشته شوم. پس از اين موضعگيرى صريح و محكم پيامبر، ابوطالب كه خود نمونه استقامت بود، خطاب به او گفت: به راه خود ادامه بده و هرچه مىخواهى بگو. به خدا سوگند، هرگز از يارى تو دست برنخواهم داشت. 2
در دوران سختگيرى قريش، رسول اكرم صلى الله عليه و آله از اينكه آشكارا به نماز و عبادت بپردازد، باكى نداشت. گاهى آن حضرت به همراه على عليه السلام و همسرش،