78خديجه در كنار خانه كعبه به نماز مىايستاد. روزى عفيف كندى آنها را در آن حالت ديد. از عباس بن عبدالمطلب پرسيد: اينها چه كسانى هستند و اين چه آيينى است؟ گفت اين آيين برادرزاده من محمد است كه خدا، او را به نبوت برگزيده است و اين زن، همسر او و اين جوان، برادرزاده من، علىبنابىطالب است. 1
كفار قريش در برخورد با شخص رسول اكرم صلى الله عليه و آله به ناسزا گويى و توهين مىپرداختند تا او دست از دعوت خويش بكشد، ولى استقامت رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ستودنى بود. روزى پيامبر در مسجد الحرام در حال سجده بود. عقبة بن ابى معيط مقدارى خون و فضولات شكم شترى را كه در گوشهاى ريخته بودند، برداشت بر سر و گردن رسول اكرم صلى الله عليه و آله نهاد. دخترش، فاطمه آنها را از سر و گردن رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله برداشت و ايشان بار ديگر به نماز ايستاد. اين بار عقبه، بالاپوش خود را به گردن پيامبر پيچيد و به سختى فشار داد و نزديك بود ايشان را خفه كند كه ابوبكر فرا رسيد، دست عقبه را گرفت و او را به كنارى كشيد.
روزى ديگر به ديوار كعبه تكيه داده و در سايه آن آرميده بود كه خباب بن ارت از ستمهاى قريش شكايت كرد و گفت: آيا وقت آن نرسيده است كه براى ما از خدا فرج و گشايش بخواهى. پيامبر برخاست و نشست و در حالتى كه رنگ رخسارش برافروخته بود، گفت: «هنوز به پاى خداپرستان پيشين نرسيدهايد. بدن آنها را با شانههاى آهنين چنان مىخراشيدند تا به استخوان مىرسيد. با اره به دو پارهشان مىكردند و آنان همچنان در راه دين و عقيدهشان استقامت مىكردند. سوگند مىخورم كه خداوند، دين خود را سرانجام پيروز خواهد ساخت». 2