70
رسول الله صلى الله عليه و آله هرگاه مردى از اصحابش را غمگين مىيافت، او را با شوخى، خرسند مىساخت و مىفرمود: خداوند دشمن دارد كسى را كه به روى برادرش چهره در هم كشد.
نمونههاى ديگرى از مزاحهاى پيامبر در كتابهاى احاديث و سيره ذكر شده است. از آن جمله:
1. انجشه ، خادم رسول خدا صلى الله عليه و آله براى شتر همسر آن حضرت «حُدى» 1مىخواند. پيامبر فرمود: «اى انجشه! با شيشهها مدارا كن». 2 (كنايه از اينكه زنان، لطيف و ضعيفند ممكن است با شتابان رفتن شتر بترسند و بيفتند).
2. زنى خدمت رسول اكرم صلى الله عليه و آله آمد و نام شوهرش را برد. حضرت فرمود:
شوهرت همان است كه در چشمانش سفيدى هست؟ گفت: نه در چشمانش سفيدى نيست. آن زن به خانه آمد و جريان را براى شوهرش تعريف كرد. مرد گفت: آيا نمىبينى كه سفيدى چشم من از سياهى آن بيشتر است. 3
3. پيامبر به پيرزنى از قبيله اَشجَع فرمود: پيرزنان وارد بهشت نشوند.
بلال حبشى كه سياه چهره بود، آن پيرزن را ناراحت ديد و جريان را به رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله باز گفت. پيامبر فرمود: سياه هم به بهشت نمىرود. بلال و پيرزن هر دو ناراحت بودند كه ناگهان عباس، عموى پيامبر كه پيرمرد بود، آن دو را ديد و حال آنان را براى پيامبر بازگو كرد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: پيرمرد هم به بهشت نمىرود. همه غمگين شده بودند. پيامبر كه چنين ديد، همه آنها را فراخواند، دلشان را نرم كرد و فرمود: «خداوند، پيرزنان، پيرمردان و سياهان را به نيكوترين شكل برمىانگيزاند و آنان جوان و نورانى شده به بهشت مىروند». 4