226در خبر ديگرى نيز آمده است: كودك يتيمى نزد رسول اكرم صلى الله عليه و آله آمد و عرض كرد: پدرم از دنيا رفته و مادرم تنگدست و فقير است. خواهرم شوهر و سرپرستى ندارد. از چيزهايى كه خدا به تو عنايت فرموده است، به من اطعام كن تا خداى تعالى خشنود گردد. 1 پيامبر تحت تأثير سخنان كودك قرار گرفت و به او فرمود: چقدر نيكو سخن مىگويى! پس به بلال حبشى فرمود: با شتاب به حجرههاى همسران من برو و ببين اگر غذايى هست، با خود بياور. بلال رفت و به جستوجو پرداخت و 21 دانه خرما يافت و به خدمت پيامبر آورد.
حضرت خرماها را به سه قسمت تقسيم كرد. هفت عدد آن را به كودك يتيم داد و فرمود: بقيه را بگير. نصف آن را به مادرت بده و نصف ديگر را به خواهرت.
كودك يتيم در حالى كه خوشحال و خندان بود، به طرف خانه خود حركت كرد.
در اين هنگام، يكى از ياران پيامبر به نام معاذ از جا برخاست و دست نوازش و محبت بر سر آن كودك يتيم كشيد و با سخنان مهرانگيز، وى را تسلى خاطر داد و گفت: خداوند يتيمى تو را جبران كند و تو را جانشين پدرت قرار دهد.
پيامبر به معاذ فرمود: اى معاذ! كار تو را ديدم. بدان كه هركس يتيمى را سرپرستى كند و دست نوازش بر سر او بكشد، خداوند به هر تارمويى كه از زير دستش مىگذرد، پاداش نيكويى به او مىدهد و گناهى از گناهان او را محو مىكند و بردرجه و مقام او مىافزايد.
ايشان در سخنى ديگر مىفرمايد: آيا دوست دارى دلت نرم شود و به حاجت خود برسى؟ به يتيم مهرورزى كن، او را نوازش كن و از غذاى