225
76 يتيم نوازى
ماه مبارك رمضان به پايان رسيده بود و مراسم جشن روز عيد فطر، به شكل مخصوصى برگزار مىشد. مردم به فقيران و بينوايان انفاق مىكردند و صدقه و فطريه بين آنان تقسيم مىگشت. نماز عيد و دعا وخطبه نمازعيد نيزمثل هميشه برگزار شد. جشن روز عيد فرا رسيد و خوراكىها و شيرينىها را ميان مسلمانان پخش كردند. اسباب بازىهايى در دسترس بچهها گذاشته شده بود و كوچك و بزرگ سرگرم تفريح بودند. كودكان، در اطراف ميدان به بازى و جستوخيز مشغول بودند. آنها لباسهاى نو بر تن داشتند و همراه پدر و مادرشان، در گردش و حركت بودند. همهجا صداى خنده و شادى به گوش مىرسيد.
در چنين هنگامهاى، چشم كنجكاو و پرمهر رسول خدا صلى الله عليه و آله به كودكى افتاد كه جامه كهنه و پارهاى پوشيده و با قيافهاى اندوهگين و دلى پر از آرزو ايستاده بود و به بچههايى كه به مجلس جشن آمده بودند، نگاه مىكرد. همين كه پيامبر او را ديد، دانست كه كودكى يتيم است. رسول اكرم صلى الله عليه و آله به طرف آن كودك رفت و با لبخند شيرينى فرمود: امروز من مىخواهم پدر شما باشم! پس كودك را از زمين بلند كرد و در آغوش گرفت و او را بسيار نوازش كرد.
كودك از اين محبت پدرانه خوشحال شد، تبسمى بر لبانش نقش بست و همراه پيامبر، وارد ميدان جشن عمومى شد. 1
همچنين آوردهاند: زمانى كه خبر شهادت جعفر بن ابى طالب به مدينه رسيد، رسول اكرم صلى الله عليه و آله به خانه جعفر آمد و به همسر او اسماء بنت عميس فرمود: كودكان جعفر را بياور. وقتى اسماء كودكان يتيم جعفر را نزد پيامبر آورد، حضرت آنان را در آغوش گرفت و به آنها بسيار محبت كرد. عبداللّٰه پسر جعفر مىگويد: خوب به خاطر دارم روزى را كه پيامبر نزد مادر آمد و خبر مرگ پدرم را به او داد و دست محبت بر سر من و برادرم كشيد. 2