180به ديگران مىدادم، به تو بدهم. 1 محمد صلى الله عليه و آله پيشنهاد سفر تجارتى را پذيرفت و با ميسره - غلام خديجه - به سمت شام رهسپار شد و در اين سفر، چند برابر ديگران سود برد. فرزند عبداللّٰه چون به بُصرى رسيد، نُسطور راهب، او را ديد و ميسره را به پيامبرى وى مژده داد و گفت: اين مرد كه زير سايه درخت نشسته، همان پيامبرى است كه در تورات و انجيل درباره او بشارتهاى فراوانى خواندهام. 2 غلام خديجه نيز كرامتها و ويژگىهاى خاصى را در طول اين سفر از محمد صلى الله عليه و آله ديده بود. از جمله اينكه محمد امين بر سر موضوعى با تاجرى اختلاف پيدا كرد. آن مرد به او گفت: به «لات» و «عزّى» سوگند بخور تا من سخن تو را بپذيرم. محمد در پاسخ او چنين گفت:
«پستترين و مبغوضترين موجودات پيش من همان لات و عزّى است كه تو آنها را مىپرستى». 3
ميسره پس از بازگشت به مكه تمام رخدادها را به خديجه گزارش داد. 4
آنگاه خديجه آنچه را از غلام خود شنيده بود و موارد و ويژگىهايى را كه خودش از محمد امين ديده بود، نزد ورقة بن نوفل - داناى عرب - بازگو كرد. او به خديجه گفت: اگر اينها درست باشد، او پيامبر اين امت است. 5
ناگفته نماند كه محمد صلى الله عليه و آله پيش از اين سفر، سفرهاى بازرگانى به شام و يمن داشت و اين سفر، اولين سفرش به همراهى ابوطالب به شهر بصرى بود.
او هميشه جانب عدل و انصاف را رعايت مىكرد. دروغ و تدليس كه روش بيشتر بازرگانان است، هيچگاه در كارش نبود و هيچگاه در معامله سختگيرى نمىكرد.