171نمازى نخوانده بود. آنگاه داخل قبر فاطمه شد و در آنجا خوابيد. پس از دفن.
فرمود: فاطمه. پاسخ داد: لبيك يا رسول الله. پرسيد: آنچه پروردگارت وعده داده بود، درست يافتى؟ پاسخ داد: بلى، خدا شما را بهترين پاداش عنايت كند.
آنگاه پيامبر در ميان قبر فاطمه بنت اسد مناجاتى طولانى كرد.
همين كه از قبر خارج شد، پرسيدند عملى كه با جنازه فاطمه كرديد، از خوابيدن در قبر و كفن كردن با لباس خود و نماز خواندن طولانى و راز و نياز طولانى، با هيچ كس چنين نكرديد؟ فرمود: آرى، اينكه لباس خودم را كفنش قرار دادم، براى آن بود كه روزى كيفيت محشور شدن مردم را در قيامت برايش شرح مىدادم كه بسيار متأثر شد و گفت: آه واى بر من. به لباس خود كفنش كردم و در نماز از خدا خواستم كه آنها كهنه نشوند تا همانگونه در قيامت محشور گردد و داخل بهشت شود. خداوند نيز پذيرفت. اينكه داخل قبرش شدم، به واسطه آن بود كه روزى به او گفتم وقتى ميت را در قبر مىگذارند، دو ملك (نكير و منكر) از او خواهند پرسيد. گفت: آه به خدا پناه مىبرم از چنين روزى. در قبرش خوابيدم و پيوسته از خدا درخواست كردم تا درى از بهشت براى او باز شد و به باغستانى از باغهاى بهشت وارد گرديد. 1
« ابوبصير نيز مىگويد: از حضرت صادق عليه السلام شنيدم كه مىفرمود: وقتى رقيه، دختر پيامبر از دنيا رفت، حضرت رسول بر فراز قبر او ايستاد و دستهاى خود را به سوى آسمان بلند كرد و گريست. عرض كردند: يا رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله ! براى چه به سوى آسمان دست بلند كرديد و گريستيد؟ فرمود:
از خدا خواستم دخترم، رقيه را از فشار قبر، به من ببخشد.