149
كَانَ رَسولُ اللهِ صلى الله عليه و آله مُتَواصِلَ الْأَحْزانِ، دَائِمَ الْفِكْرَةِ وَ لاَ يَتكلَّمُ فِى غَيرِ حاجةٍ طَويلَ السُّكوتِ. 1
پيامبر پيوسته اندوهگين بود و هماره مىانديشيد و جز به نياز سخن نمىگفت و بسيار سكوت مىكرد.
آن حضرت هميشه در حال انديشيدن بود و هيچ كارى را بدون فكر انجام نمىداد. زبان خود را از سخنان بىمورد بازمىداشت و بجا سخن مىگفت.
خود را از پرحرفى و گفتن مطالب بىفايده دور مىداشت. سخن نمىگفت، مگر در جايى كه اميد ثواب در آن داشت. 2
انسانى كه اهل تفكر باشد، اهل سخنان بىفايده نيست و پيامبر چنين بود.
حضرت امام حسين عليه السلام مىفرمايد از پدرم، اميرمؤمنان على عليه السلام درباره سكوت رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدم. فرمود:
سكوت آن حضرت بر چهار چيز بود: بردبارى، دورانديشى، اندازه نگاهدارى و تفكر.
سكوتش در اندازه نگاهدارى از آن رو بود كه همه مردم را به يك چشم ببيند و يكسان به گفتار همه گوش دهد، ولى سكوتش در تفكر آن بود كه در چيزهاى باقى و فانى فكر مىكرد. بردبارى و شكيبايىاش براى او با هم جمع شده بود. به همين جهت، هيچ چيز او را به خشم نمىآورد و برنمىانگيخت.
دورانديشى براى او در چهار چيز فراهم آمده بود. به كارهاى نيك چنگ مىزد تا ديگران به او اقتدا كنند. از كارهاى زشت دورى مىكرد تا مردم از آن بپرهيزند. در انتخاب رأى صحيح براى اصلاح كارهاى امت، مىكوشيد و به آنچه خير دنيا و آخرت در آن بود، قيام مىكرد. 3
از امام صادق عليه السلام نقل است كه مردى خدمت پيامبر آمد و عرض كرد:
اى رسول خدا، مرا نصيحت كن و به من اندرزى ده! حضرت فرمود: اگر