77
على: خير، اين طور مجمل نمىشود، نزاعها و كدورتها معمولاً از اجمال گويى برمىخيزد، اگر زمان بازپرداخت مشخص باشد بهتر است.
ايوبخان: از تاريخ گرفتن پول يك سال شمسى تمام.
* از ناحيه ثبتنام خودم احساس آرامش كردم و پولش فراهم شد.
ثبتنام نرگس نيز مشكلى نداشت و از فروش طلاهايش فراهم مىشد، اما فكر ثبتنام حسن ذهنم را مشغول ساخته بود. شب به خانه برگشتم.
حسن: امشب به مسجد رفتم و در تابلو اعلانات مسجد چشمم به برنامه مسابقه قرآن افتاد كه آخرين روزهاى ثبتنام آن بود من فوراً ثبتنام كردم. اميدوارم جايزه آن پول حج مرا فراهم كند.
على: مسابقه چگونه بود؟ جوايزش چه بود؟
حسن: مسابقه جالبى است. نفر اوّل حافظ يك جزء يك سكه بهار آزادى، نفر اوّل دو جزء حفظ دو سكه بهار آزادى و... نفر اوّل ده جزء حفظ ده سكه بهار آزادى؛ به نفرهاى دوّم هر قسمت به همان نسبت نيم سكه مىدهند. من براى ده جزء كه حافظ آن هستم ثبتنام كردم، سه روز وقت دارم، اين سه روز را تمام وقت روى قرآن كار مىكنم تا انشاءاللّٰه رتبه اوّل را بياورم.
* حسن پس از تلاش فراوان توانست رتبه اوّل را به دست آورد و به اين ترتيب هر سه نفر ثبتنام كرديم. پس از انجام مراحل ثبت نام روشن گشت كه ما براى امسال نمىتوانيم به حج برويم و نوبت ما سال آينده است. براى انجام اين فريضه الهى به انتظار نشستيم. ماه رجب سال بعد فرا رسيد.
حسن: باباجان! اگر صلاح مىدانيد باز يك شب حاجآقا را دعوت