364پايين مىآمد.
حسن: حاجآقا چقدر ديگر تا غار راه مانده است؟
زائر: خيلى زياد، چرا الآن آمديد؟ الآن هوا داغ است و نرفتن به صلاح شماست، من هنگام طلوع آفتاب اينجا بودم و زود بالا رفتم ولى ديدم جمعيت زيادى در صف ايستادهاند كه وارد غار شوند و دو ركعت نماز بخوانند، و چون غار كوچك است و يك نفر بيشتر درون آن نمىتواند به نماز بايستد حدود دو ساعت در صف معطل شدم و الآن نيز برگشتم.
على: شما درون غار نرفتيد؟
زائر: خير متأسفانه موفق نشدم، خيلى شلوغ بود، حاجيان مالزيايى و اندونزيايى همه جا را پر كردهاند.
نرگس: اگر چنين است برگرديم.
حسن: من فكر مىكنم اگر تا بالاى كوه برويم حتى اگر داخل غار نرويم باز خيلى مهم است.
نرگس: چه اهميتى دارد؟
حسن: حداقل فايدهاش اين است كه مىفهميم حضرت خديجه از مكه تا اينجا پياده مىآمده از اين كوه بالا مىرفته و آب و غذا براى پيامبر صلى الله عليه و آله مىبرده است، و مىفهميم كه پيامبراكرم صلى الله عليه و آله هر گاه از آزار مشركان خسته مىشد از مكه بيرون مىآمده و در درون اين غار به عبادت مشغول مىشده، و مىفهميم كه اسلام مفت به دست ما نرسيده است. تازه فاصله غار تا مكه را نيز از بالاى كوه حدس مىزنيم.
* به هر حال تا بالاى كوه رفتيم و با مشاهده جمعيت مشتاق ورود به