342الى اللّٰه. ولى حسن نبايد اينها را بگويد، او فقط قصد طواف زيارت از حج تمتع را مىكند چون او هنوز بالغ نيست و حج بر وى واجب نيست.
* طواف را انجام داديم و نماز آن را نيز خوانديم و به سعى صفا و مروه رسيديم. در دور سوّم بوديم كه باز چند قطره خون روى زمين ديديم.
على: كارى نمىتوان كرد فقط مواظب باشيد پا روى آن نگذاريد.
وظيفه ما اين است كه سعى خود را به پايان رسانيم.
نرگس: وظيفه ما نسبت به تطهير مسجد چيست؟
على: نخست اينكه اينجا مسجد نيست محل سعى صفا و مروه است، دوم اينكه اهل سنت برطرف شدن نجاست را در تطهير كافى مىدانند، بر فرض كه آنان را پيدا مىكردى و اينجا هم مىآمدند اثرى نداشت مىگفتند پاك شده است.
حسن: بابا دارد وقت نماز شب مىگذرد من مىروم نماز شب را مىخوانم و برمىگردم دنباله سعى را تمام مىكنم.
على: سعى را تمام كنى بهتر است، در حال حركت هم كه مىتوان نماز شب خواند.
حسن: آخر كمى هم خسته شدهام مىخواهم ضمناً استراحتى نيز كرده باشم، وعدهگاه ما پس از نماز صبح روى كوه صفا.
* حسن براى خواندن نماز شب رفت. من و نرگس سعى را تمام كرديم، هنوز بيست دقيقهاى تا اذان صبح بود نماز شب را نيز خوانديم، پس از نماز صبح، حسن با قيافهاى بسيار ناراحت و گرفته كنار پلههاى زمزم ظاهر شد.