229كشيدن نيز براى مرد محرم حرام است، خواستم جلو بروم تا در پناه شيشه جلوى اتوبوس و درب آن از اصابت ملخها به سر و صورت در امان باشم ديدم آينه است و چشمم به آينه مىافتد، به هر حال نشستم و تحمل كردم.
شنيده بوديم حج سخت است ولى در مدينه كه سختى نديديم پيش خود فكر مىكردم سختىها مال زمان سابق بوده است. غافل از اين كه خداوند در هر زمان و هر لحظه مىتواند بندگان را امتحان كند تا سَره را از ناسَره تشخيص دهد، مىتواند از كوچكترين چيز بلايى عظيم ايجاد كند.
به هر حال اتوبوس از جايگاه بنزين خارج شد. منطقه كويرى داراى روزهاى داغ و شبهاى سرد است، احساس سردى كردم، حوله دوّمى به روى شانه و سينۀ خود انداختم ولى سرما زياد بود، كمى جمع و جور نشستم فايده نداشت، بسيار كوچك نشستم و زانوها را در بغل گرفتم و حولهها را خوب دور خود پيچيدم و آنها را تا مقابل بينى خود بالا آوردم و تنها سر و گوشهايم بيرون بوده كه آن نيز پوشيدنش ممنوع بود. كمى خوابم برد. وقتى بيدار شدم متوجه شدم كه اتوبوس به مسجد تنعيم رسيد، هر چند مستحب است كه انسان با حالت طهارت و با پاى پياده وارد حرم شود و مسجد تنعيم خارج حرم و در مرز حرم است اما مسئول اتوبوس از پياده شدن ما ممانعت كرد.
حسن: پس شروع كنيم چند مرتبه «لبيك»ها را با صداى بلند تكرار كنيم.
على: نه! نه! اكنون ديگر به خانههاى مكه رسيدهايم ديگر نبايد «لبيك» گفت.
حسن: براى چه؟