230
على: اوّلاً چون در مناسك نوشته شده است. ثانياً جاى «لبيك» فاصله بين مدينه و مكه بود كه اعلام مىكرديم خدايا با كمال شوق به سوى تو مىآيم ولى اكنون ديگر رسيدهايم و جاى اعلام نيست بلكه جاى تشكر و سپاسگزارى است، جاى درخواست و گدايى است، جاى تضرع و زارى است.
* اتوبوس در خيابانهاى مكه حركت مىكرد، و به خاطر ازدحام مسير، راه ديگرى را در پيش گرفت ناگهان چشممان به منارههاى مسجدالحرام افتاد، در فكر بودم كه به مسجدالحرام و منارههاى آن چطور بايد سلام گفت؟!
به محل اقامتمان رسيديم، تا ساكها را برديم و اتاقها را تنظيم كردند و در جاى خود مستقر شديم اذان صبح را گفتند، نماز صبح را خوانديم و از فرط خستگى و بادهاى شديدى كه در ماشين به ما وزيده بود همه به خواب رفتيم، ساعت 8 همه را بيدار كردند تا صبحانه بخوريم و آماده شويم براى رفتن به مسجدالحرام و اعمال عمره.
حدود ساعت 9 همه جلوى درب منزل اجتماع كرديم، فقط چند نفر پير و از كار افتاده و معذوران ماندند تا بعداً به طور جداگانه طواف داده شوند. آنجا بگو مگوها بر سر ماشين بدون سقف شروع شد.
يكى مىگويد: اكنون ساعت 9 است هوا آفتابى است و سوار شدن بر اتومبيل سقفدار مصداق كامل استظلال (سايه در سايبان) است و جايز نيست.
ديگرى مىگويد: استظلال ممنوع مربوط به سفر است و اكنون در شهر مكه هستيم و سفرى در كار نيست.