227نماز مغرب را در مسجد شجره به همراه برادران اهل سنت خوانديم.
پس از نماز حاجآقا فرمودند نماز عشا را روى سنگفرشهاى صحن مسجد به جماعت مىخوانيم، كسى روى فرشها نماز نخواند.
همه به صحن مسجد رفتيم و نماز با شكوهى به جماعت خوانديم.
على: حاجآقا خيلى متشكرم! خيلى كار زيبايى كرديد. هم نماز جماعت خوانديد و ما را از ثواب جماعت بهرهمند ساختيد و هم روى سنگفرشها خوانديد كه صحيح باشد.
روحانى: علاوه بر اينها خاصيت ديگرى هم داشت كه از لحاظ اجتماعى بسيار مهم است.
على: توضيح مىدهيد؟
روحانى: در يكى از سفرها نماز مىخوانديم و همه فرادا، يكى از اهل سنت از من پرسيد چرا با هم نماز نمىخوانيد؟ چرا با جماعت نماز نمىخوانيد؟ گفتم نماز جماعت نزد ما شرايط خاصى دارد، مثلاً امام جماعت بايد عادل باشد و... ناگهان با تعجب گفت: كُلُّكُمْ فُسّاٰق؟! آيا همۀ شما فاسقيد؟!
به خود آمدم كه ما عجب كار بدى مىكنيم، هم از ثواب محروم مىشويم هم زبان ديگران را به عيبجويى از خودمان باز مىكنيم و هم فاسق بودن خودمان را ثابت مىكنيم. اين است كه در مجامع اهل سنت نيز سعى مىكنم با چند نفر شيعهاى كه همراه من است نماز را به جماعت بخوانم.
* پس از نماز و تصحيح بقيه لبيكها و اطمينان حاجآقا از اين كه زن و مرد لبيكهاى خود را صحيح گفتند همه در گوشهاى از مسجد اجتماع كرديم.