187
نكته اوّل: برخى از ما مردم از روى نادانى اهانتهايى به حضرت زينالعابدين روا مىداريم كه بايد از آنها دست برداريم و از آن امام بزرگوار بخواهيم كه ما را ببخشد.
معمولاً ما ايشان را زينالعابدين بيمار، بيمار كربلا يا امام بيمار و امثال آن مىناميم و فكر مىكنيم در تمامى عمر بيمار و رنجور بوده است، در حالى كه چنين نيست و او تنها چند روزى در حادثه كربلا بيمار بوده است، كه چنين بيماريهايى معمولاً براى افراد اتفاق مىافتد. او شجاعتهاى فراوانى داشته است كه ائمه ديگر ما اين گونه شجاعتها را از جهاد در راه خدا به مراتب بالاتر دانستهاند.
ابنزياد پس از كشتن امام حسين و يارانش به فكر تقويت فكر باطل خويش يعنى فكر جبرگرايى بود، مىخواست در مردم چنين تبليغ كند كه هر كار در جهان اتفاق مىافتد به دست و خواست خداست و ديگران هيچگونه اختيار و تقصيرى ندارند.
«وقتى حضرت سجاد وارد مجلس شد ابنزياد پرسيد اين كيست؟ گفتند: على بن الحسين است. ابنزياد گفت: مگر خدا على بن الحسين را در كربلا نكشت؟»
او با اين كلام مىخواست جنايات خود و كشندگان امام حسين عليه السلام را پاك كند و كار را به خدا نسبت دهد، كه حضرت سجاد فوراً جواب داد:
«بَلٰى كان لىٖ اخٌ يُسَمّٰى علىَّ بَنَ الْحُسَين قَتَلَهُ الناسُ» بله برادرى داشتم كه نامش على بود و مردم او را كشتند. حضرت با اين كلام جلوى فكر انحرافى ابنزياد ايستاد و نگذاشت مكتب جبرىگرى كه پيوسته توجيهگر حاكمان و ظالمان بوده است پايههاى خود را مستحكم كند.