159عجيب اين است كه اگر به طرف احد رهايش كنم بهسرعت حركت مىكند. بنا شد به احد برگردد و از پيامبر علت را سؤال كند، به خدمت حضرت در احد شرفياب شد، پيامبراكرم صلى الله عليه و آله پرسيد: عمرو هنگام خروج از منزل چيزى نگفت؟ همسر عمرو گفت: او گفت خدايا مرا ديگر به خانهام برنگردان. پيامبر فرمود: بنابراين دعاى وى مستجاب گشته است، آنان را با هم در احد به خاك بسپار، آنان در سراى ديگر با هم خواهند بود. همسر عمرو گفت: يا رسولاللّٰه از خدا بخواه من نيز با آنان باشم.
روحيه عمرو بن جموح، روحيه همسرش، استجابت دعاى او و درخواست همسر وى از پيامبر همه و همه درسآموز است. اينجا در احد كنار قبر چنين فداكارانى هستيم، از خداوند بخواهيد كه با آنان محشورمان كند.
پس از شكست جنگ احد گروهى از مسلمانان به كوهها فرار كردند و گروهى در فكر اماننامه خواستن از ابوسفيان بودند و گروهى هر اقدامى فداكارانه را بىثمر مىدانستند، ولى چند نفرى نيز پروانهوار گرد شمع وجود پيامبراكرم مىگشتند و با شجاعت از آن حضرت دفاع مىكردند.
على، ابودجانه و... از آن افراد بودند.
يكى از حاميان پيامبر زنى به نام نسيبه با كنيه ام عامر بود؛ او براى پانسمان مجروحان، آب دادن به رزمندگان و امثال آن در جبهه شركت كرده بود، وقتى ديد مردان رو به فرار گذاشتند شمشير برداشت و از پيامبر دفاع كرد، و وقتى پيامبر فراريان را صدا مىزد و مىگفت برگرديد و برنمىگشتند به يكى از آنان گفت لااقل سپر خود را به اين زن بده. ام عامر با شجاعت حمله مىكرد، دشمن ضربهاى كارى به كتف او زد، پيامبر