149كردند و به پشتبام مسجد رفتيم. چه جاى باصفايى بود، از بالا گنبد حضرت رسول صلى الله عليه و آله كاملاً در ديد بود، تمامى مسجدالنبى در يك نگاه پيدا بود، اذان گفته شد و خطيب نماز جمعه حدود يك ربع خطبه خواند و پيرامون مسائل مختلفى از جمله وضع مسلمانان در كشورهاى فقير و جنگزده و لزوم يارى رساندن به آنان و لزوم اتخاذ تدابيرى براى منجمد ساختن گوشت قربانى و به مصرف رساندن آن صحبت كرد و در نماز جمعه آياتى از سوره حج كه مربوط به حج و گوشت قربانى بود را خواند.
قبل از نماز جمعه دو ركعت نماز نافله خواندند كه ما از فرصت استفاده كرديم و مقدارى نماز به نيابت التماس دعا گويندگان خوانديم، با نماز جمعه نماز ظهر را خوانديم كه چون مسافر بوديم دو ركعت بود و با آنان سلام داديم. از اين كه امروز موفق شديم طبقه بالاى مسجد را ببينيم خدا را سپاس گفتيم و به طبقه همكف مسجد برگشتيم. جداً خنك بود، در گوشهاى كنار ستون نشستيم و تا وقت نماز عصر قرآن خوانديم. نماز عصر را خوانديم و با ماشين به منزل برگشتيم.
در منزل دعاى سمات را خوانديم، اوّل مغرب خيلى تشنه بودم ديدم حال براى مسجد رفتن ندارم ابتدا افطار كردم و تصميم گرفتم كه نمازم را هنگام نماز عشا و به همراه آنان در مسجدالنبى بخوانم.
پس از صرف شام پاى صحبت روحانى كاروان نشستيم.
روحانى: از آيه «وَ أَتِمُّوا الْحَجَّ وَ الْعُمْرَةَ لِلّٰهِ فَإِنْ أُحْصِرْتُمْ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ وَ لاٰ تَحْلِقُوا رُؤُسَكُمْ حَتّٰى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّهُ و فَمَنْ كٰانَ مِنْكُمْ مَرِيضاً أَوْ بِهِ أَذىً مِنْ رَأْسِهِ ى فَفِدْيَةٌ مِنْ صِيٰامٍ أَوْ صَدَقَةٍ أَوْ نُسُكٍ فَإِذٰا أَمِنْتُمْ فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ فَمَا اسْتَيْسَرَ مِنَ الْهَدْيِ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ