148تا نماز مغرب را همراه با برادران اهل سنت بخوانيم. بعد از نماز به منزل برگشتيم افطارى كرديم، امشب ديگر حاجآقا سخنرانى نداشت چون شب جمعه بود و همه براى دعاى كميل به پشت بقيع مىرفتيم.
من و حسن و نرگس زودتر از ديگران حركت كرديم، مسير را نيز با ماشين طى كرديم و فهميديم كه به پنج ريالش مىارزد. اين بار نماز عشا را با برادران اهلسنت در مسجدالنبى خوانديم، سر دو ركعت سلام داديم و براى اينكه همراهى با آنان رعايت شود پس از سلام مختصر بعد از ركعت دوّم برخاستيم و يك نماز قضاى دو ركعتى نيت كرديم و فوراً حمد و سوره كوثر را خوانديم و با آنان به ركوع و سجود رفتيم، در نتيجه هم نماز عشا را خوانديم و هم دو ركعت نماز قضا. حدود يك ربع پس از نماز عشا به پشت قبرستان بقيع آمديم، قيامت بود. عجب جمعيتى، همه كاروانها آمده بودند، همه افراد آمده بودند. از كشور سعودى نيز بسيارى از شيعيان مناطق شرقيه، احصاء، قطيف و امثال آن آمده بودند. از كشور بحرين، امارات و... نيز افرادى به چشم مىخوردند.
پس از اتمام دعا پشت مسجد پيامبر مانديم و مقدارى نماز و دعا خوانديم و وقت سحر به منزل برگشتيم و سحرى مختصرى خورديم و پس از نماز صبحى كه با حسن دو به دو در اتاق خودمان به جماعت خوانديم به استراحت پرداختيم. حدود ساعت يازده بيدار شديم غسل جمعه انجام داديم و براى رفتن به نماز جمعه آماده شديم. خواستيم با تاكسى برويم كه ديديم نرخ رسمى تاكسى براى هر نفر پنج ريال است، صبر كرديم تا يك ماشين شخصى با نفرى دو ريال ما را به حرم رسانيد.
مسجد پر از جمعيت بود و مأموران مسجد ما را به سوى پله برقى راهنمائى