168خداحافظى از مكّۀ مكرّمه، لحظۀ ورود به مدينه و رؤيت گنبد خضرا، زمان زيارت پيامبر و فاطمه، وقت تشرّف به بقيع و همۀ لحظات و مكانهاى ديگر. اين حالتى كه رهايت نمىكند، حالت «بغض» و «گريه» است، حدِّ اقل بغضى است كه در برخى لحظات، مثل زمان رؤيت كعبه و حضور در عرفات (كه مىمكان توبه و بخشش است) و در منى (كه مىفهمى اينجا مكان تمنّا است) و در زيارت پيامبرص و بقيع، ديگر توان و تحمّل از دست مىرود و اين بغض سر باز مىكند و زار مىزنى، همچون مادر بچّهمرده، همچون طفل يتيم، همچون بندۀ خاشع و هراسان خدا. راستى براى چه مىگرييم؟ ما كه در بهترين نقطه و زمان عالميم، اينجا و حالا ديگر چرا مىگرييم؟ چرا قهقهه نمىزنيم؟ چرا نمىخنديم؟ بياييم اندكى در باب ريشه و معناى گريه و خنده بينديشيم. بياييم، اندكى از تبليغات دوران مدرن كه خنده و لودگى و مسخرگى را در طول عمر 1 مؤثّر مىداند، خود را رها كنيم، و ببينيم چرا به عكس همۀ اين دانستهها و تبليغات نمىتوانيم خويشتندارى كنيم، و مىگرييم؟
دلايل بسيارى براى گرايش انسان به گريستن در اين سفر قابل شمارش هستند، امّا به نظر مىرسد كه جدّىترين دليلى كه براى شناخت ماهيّت و معنا و عملكرد گريه مىتوان بيان كرد، نقشى است كه گريه به عنوان عامل و نشانۀ «آگاهى» انسان ايفا مىنمايد. دليلى روحى و معنوى را نيز مىتوان براى آن ذكر كرد كه ما در واقع بر خود مىگرييم كه در