140
دقايقى كه قدرشان ناشناخته است
در زندگى انسان، لحظاتى هستند كه قابل تكرار نيستند، همچون لحظۀ تولّد يا لحظۀ مرگ. البتّه همۀ لحظات از نظر ظاهرى و كمّى و فيزيكى غيرقابل بازگشت هستند. امّا در عين حال تقريباً همگى آنها را با فراهم آوردن شرايطى، لااقل از نظر ظاهرى، مىتوان تجديد كرد. و اصلاً ظاهر قضايا و لحظات كه اهميّت ندارند، آنچه مهم است، جان آنهاست. مىگويند هر انسانى در طول عمر خود، تنها يك بار مىتواند، با نام و به نيّت حَجَّةُالإسلام، حجّ به جا آورد، و پس از آن هر چند بار هم كه احرام بندد و لبّيك گويد و حجّ به جا آورد همگى يا مستحباند و يا بايد به نيابت از سوى كسى ديگر باشد. به اين ترتيب، اگر چه مىتوان از نظر ظاهرى دهها بار مُحرم شد و تلبيه گفت و طواف كرد و از احرام خارج شد و دوباره آغاز كرد، امّا، ديگر هرگز نمىتوان احرام حجّ واجب اوّل را تجديد كرد. با عنايت به اهميّت و جايگاه و مقام احرام كه در حقيقت، اگر صحيح باشد و پذيرفته شود، ورود در حرم حريم الهى است كه انشاءالله در پاسخ لبّيك، لبّيك و سعديك فرموده است، لحظات آخر طواف نساءِ حجّ واجب لحظاتى است كه به هيچ قيمتى تكرار نخواهد شد. بايد آن را قدر دانست و در تداومش كوشيد. خدايا چه لحظاتى در حال پايان يافتن است؟ اگر حواس جمع باشد و زياد درگير شمارش شوطهاى طواف و به دنبال اتمام هر چه سريعترش نباشى، دردى جانكاه سراسر وجودت را فرامىگيرد. همچون پدرت، در لحظهاى كه دستور هبوطش رسيد، البتّه مهربانانهتر كه به هر حال مىخواهى مجوّز برگشت به دنياى آدميان را بگيرى. اگر دريافته باشى كه چه بايد بكنى،