136مىكند. 1 چه چيزى از نفس امّاره و شيطان بخل و حسد و كين بدتر، كه خداوند قربانى شدن آن را مىپذيرد، و ذبح گوسفندى را نماد آن مىداند. او عباداتى را مىپذيرد كه بها و قيمت و ارزشى ندارند. امّا همينها را جزا مىدهد و تبديل به حُسن مىكند. اصولاً او همه چيز را براى بندهاش و براى ارتقاء او مىخواهد، كه خود، بىنياز مطلق است. اگر قربانى كردنِ بهترين و گرانترين حيوان نيز توصيه مىشود، براى آن است كه جلوۀ دل كندن از مال و دنيا ظهور كند.
حلق (تراشيدن سر)
با انجام عمل قربانى و با كشتن ديو طمع در خويش، اجازۀ حلق صادر مىشود، كه حلق، تراشيدن موى سر است با تيغ. مويى را كه نشانۀ جمال ظاهرى است مىتراشى، تا به جميل مطلق برسى. چرا كه تا به زيورهاى دنيايى و مادّى و منيّتها ملبّس و پيوسته و دلبسته باشى، صلاحيّتنايافتهاى، و شايستگى مواهب او را ندارى. و پس از اين اعمال است كه حتّى جمال ظاهرى را نيز در پاى جميل حقيقى فدا مىكنى و سر مىتراشى تا بگويى كه در لبّيكى كه گفتهاى صادقى و امر او را بر همۀ خواستههاى خويش ترجيح مىدهى. آدمى تا به پاى عمل نرسد بسيار از ساده بودن آن مىگويد، امّا در عرصۀ عمل، علىرغم همۀ آگاهيها و باورهاى قبلى، «عمل» بسيار دشوار جلوه مىكند.
گفت كه: با بال و پرى، من پر و بالت ندهم در هوس بال و پرش، بىپر و پركنده شدم