28تشيع را مىپذيرفتند؛ اما چون در جهت رسيدنِ على به خلافت موانعى پديد آمد و مردم ناگهان با جرياناتى كه قبلاً پيشبينى نمىكردند مواجه شدند ديرى نپاييد كه ابىبكر به عنوانِ خليفه ادارۀ امورمسلمين را به دست گرفت، با وجود چنين شرايطى كه پديد آمده بود چگونه مىتوان انتظار داشت مردم بر ولاء و تشيع نسبت به اهلالبيت باقى مىماندند، مردمى كه پيرو قدرت و حكومت بودند. آرى تنها عدهاى از مردم بودند كه در آنزمان اين جريان ناگهانى و حادثۀ نابهسامان نتوانست ثبات و پايمردىِ آنان را بر ولايت و امامت على متزلزل سازد. لذا تشيع با انزواى على دچار انزوا گشت، و انتشار آن پس از اين حادثۀ پريشان در سرزمينهاى پهناورِ اسلام مانند جنبش مورچه برروى تخته سنگ بىسر و صدا بود و انظار را به خود معطوف نمىساخت. هيچ قبيله و سرزمينى باقى نماند كه تشيع نوزادش را در ميان آنها نهاده باشد و اين نوزاد بتواند در آرامش و آسايش به سربَرَد.
علنى شدنِ دعوتِ به تشيع
شيعه خلافتِ الهى را براى هيچكسى جز على و فرزندانش معتقد نيست؛ به همين جهت دولتها و حكومتهاى وقت كمترين مجالى براى رواج و انتشار آن فراهم نمىآوردند، و نمىخواستند اين مذهب، نسيمِ آزاد