79و حكم حق، همه برابر وحى خدا بوده است. اينها معتقدند و مؤمنند و با جان و دل مىپذيرند و با زبان اقرار دارند و با دست و پا عمل مىكنند.
اينها روشن و نورانيند. آرى ذات اقدس اله به انسانهايى كه موحد و زائر راستين خانۀ او هستند فخر و مباهات مىكند.
با اينكه بنده فخرش به خداست. چه اينكه در سخنان على بن ابيطالب - سلاماللّٰه عليه - آمده است كه:
«اِلٰهى كَفىٰ بى عِزّاً ان اكونَ لكَ عبداً و كَفىٰ بى فخراً ان تكونَ لى رَبّا انتَ كمٰا احِبّ، فاجعَلنى كمٰا تُحِبّ». خدايا! عزت من در اين است كه بندۀ تو هستم، فخر من در اين است كه تو مولاى منى.
خدايا! من آنچه را كه بخواهم، تو هستى. ولى تو آنچه را كه مىخواهى، مرا آنگونه قرار ده. اگر من بخواهم كه تو عالم، قدير، قاضى حوايج، مبدّل سيئات به حسنات، غافر خطيئا، رازق و شافى باشى، همۀ اين كمالات را دارى. تو بخواه كه من عبد مؤمِن، خالصِ، خاضع، سالك و مفلح باشم. هر طورى كه تو مىپسندى همانگونه قرار ده:
«الهى انت كما احب ، فاجعلنى كما تحب ». اينها مطالبى است كه امام سجاد - سلاماللّٰه عليه - (طبق اين بيان) به زُهرى فرمود.
از مجموعۀ اين سخنان به دست مىآيد كه: ولايت و حج هر كدام سرّى دارند اگر كسى جزء مؤمنان راستين بود هم به سرّ ولايت مىرسد و هم به اسرار حج و به صورت يك انسان واقعى در عرفات و منىٰ ظهور مىكند كه ذات اقدس الٰه به او فخر مىكند. اينها انسانهايى ملك گونه و فرشته منش هستند و يا احياناً برخى از اينها از فرشتهها هم بالاترند. اين يك مسأله تاريخى نبوده كه در روزگارى خداى سبحان، به فرشتگان بفرمايد: من فخر مىكنم و پرده از چهرۀ قلب فرشتگان بردارد تا زائران را