50خوف و رجاء به سر مىبرد. از كارهاى خود خوف دارد و به لطف اميدوار است.
در سورۀ مباركۀ زُمَر مردان الهى را كه عالم با عملند مىستايد و مىفرمايد: «أَمَّنْ هُوَ قٰانِتٌ آنٰاءَ اللَّيْلِ سٰاجِداً وَ قٰائِماً يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذِينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذِينَ لاٰ يَعْلَمُونَ » 1 مردان الهى كه علمهاى آموزنده دارند، اينها از پايان كار خود هراسناكند و به لطف حق اميدوار. و كسانى هستند كه: «يَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ يَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِّهِ ». از خدا نمىترسند چون خدا جمال محض است. جمال محض و ارحم الرّاحمين صرف، ترسى ندارد. انسان از پايان كار خود مىترسد و گرنه خدا محبوب است نه مهروب. در اين آيۀ شريفه ترس از عاقبت كار خود انسان و اميد به لطف حق ياد شده است. مؤمن بين خوف و رجاء زندگى مىكند. تا زنده است در اواسط عمر مىكوشد كه خوفش مقدارى بيشتر باشد. در اواخر عمر مىجوشد كه اميدش بيشتر باشد. به هر جهت بين خوف و رجاء به سر مىبرد. اينطور نيست كه خوف محض يا رجاء صرف باشد. و اين سرّ، در سعى بين صفا و مروه جلوه كرد. وقتى به صفا مىآيد سعى مىكند خود را تصفيه كند. وقتى به مروه مىرود سعى مىكند مروت و مردانگى را فراهم كند. «مروه» يادآور مروت و مردانگى است. «صفا» يادآور تصفيه و تهذيب روح است. هر كدام از اينها سرى دارد، گرچه در اصل اين تردد، هاجر - عليهاالسلام - چند بار از كوه صفا به مروه و از مروه به صفا براى طلب آب آمد، سخن از «هَل مِن انيٖس و هَل من مونس» بود تا اينكه آبى براى نوزادش فراهم كند و اين آهِ مادرانۀ هاجر - عليهاالسلام - آنچنان اثر گذاشت كه طبق دعاىِ خليل حقّ، از زير پاى