121كرد و چيزى به او نداد براى او ننگ و عيب است. ولى اگر او يك انسان شايستهاى بود، صاحب مقام او را مىپذيرد، به او هديه و انعام مىبخشد، عطيّه مىدهد و مانند آن.
اين صاحبدل، با اين داستان گفت: با دست گناه به سوى خدا رفتن و دست پر از گناه را به طرف خدا دراز كردن ننگ نيست، با دست گناه از پيش خدا برگشتن ننگ است. اگر خدا نپذيرد و گناهان را نبخشد انسان آلوده مىرود و آلوده برمىگردد.
و باز گفتهاند: از صاحبدل و صاحب معرفتى كه به حضور صاحب مقامى مىرسيد، سؤال كردند:
وقتى به حضور صاحب مقام مىروى چه مىبرى؟ يا وقتى به حضور صاحب مقام آمدى چه آوردى؟ او در جواب گفت:
وقتى كسى به حضور صاحب مقام مىرود، از او سؤال نمىكنند چه آوردى؟ از او مىپرسند چه مىخواهى؟ من اگر مىداشتم كه اينجا نمىآمدم.
اين، دو داستان است ولى واقعيتى را به همراه دارد. يعنى انسان وقتى به بارگاه اله مىرود نمىتواند بگويد: من عمرى زحمت كشيدم، عالِم شدم، كتاب نوشتم، مبلّغ شدم، معلّم شدم، يا مالى در راه خدمت به جامعه مصرف كردم و... چون همۀ اينها عطيّه اوست.
«وَ مٰا بِكُمْ مِنْ نِعْمَةٍ فَمِنَ اللّٰهِ »
1
.
پس هيچكس نمىتواند ادّعا كند كه: من با اين كولهبارى از فضيلت و هنر به پيشگاه خدا رفتم. چرا كه همۀ اينها مال اوست، خودِ انسان كه چيزى ندارد. با دست تهى مىرود. هيچكس به درگاه حق با دست