104«ابن هشام» در حوادث عصر جاهليت مىنويسد: «غوث بن مُرّ» و پس از او فرزندانش متولّى كوچ حاجيان از عرفات به مشعر و از مشعر به منا و از منا به مكه بودند. روز كوچ از منا (يوم النّفر) كه فرا مىرسيد، مىبايست يكى از اين متوليان ابتدا خود رمى جمره كند و سپس به حجاج اجازۀ رمى دهد. كسانى كه شتاب داشتند كه رمى جمره كرده زودتر به سمت مكه حركت كنند، به وى مىگفتند: برخيز و سنگ بزن تا با تو سنگ بزنيم. او مىگفت: نه به خدا سوگند، دست نگهداريد تا ظهر شود. شنتابندگان او را با سنگ مىزدند و مىگفتند: واى بر تو، برخيز و سنگ بزن، ولى او همچنان خوددارى مىكرد. وقتى كه ظهر مىشد برمىخاست و سنگ مىزد و مردم نيز بر او سنگ مىزدند. 1در اوائل بعثت پيامبر اسلام (ص) كه جان آن حضرت از طرف قبائل بتپرست مكه به شدت مورد تهديد بود، ابوطالب، عموى حضرت، اعلام حمايت از پيامبر كرد و در اين باره قصيدۀ بلندى سرود و طى آن به ذات اقدس خدا و به مظاهر مقدس حج مانند: كعبه، حجرالأسود، مقام ابراهيم و... سوگند ياد كرد كه در حمايت از پيامبر خدا عقبنشينى نخواهد كرد. از آن جمله به جمره سوگند ياد كرد و گفت:
وبالجمرة الكبرى اذا صمدوا لها يَؤُمون قذفَاً رأسها بالجنادل 2«سوگند به جمرۀ كبرى، آن هنگام كه (حاجيان) مىخواهند با سنگ بر سر آن بزنند.»
از «ابن قيس رقيّات» سرودهاى به اين صورت به دست ما رسيده است: