105فمنى فالجمار من عبد شمس مُقْقِرات، فَبَلْدَح فحِراء 1«سرزمين منا و جمار كه بىآب و علفند، و نيز منطقه بَلْدَح و حراء، همه از آن عبد شمس است.»
از مجنون (بنى عامر) نقل شده است كه گويا ليلى را در موسم حج در منا و خيف جستجو كرد و او را نيافت و با آه و حسرت چنين سرود:
ولم ار ليلى بعد موقف ساعة بخيف منى ترمى جِمار المُحَصَّب
ويبدى الحصى منها، اذا قذفت به من البرد اطراف البنان المَخَضَب 2«ليلى را نديدم كه پس از مقدارى توقف در خيف منا، در سرزمين مُحَصَّب، به جمار، سنگ بزند و هنگامى كه سنگريزهها را پرتاب مىكند، سر انگشتان خضاب شدۀ او، او از زير لباسش نمايان گردد.»
اينها همه گواهى مىدهد كه رمى جمار در عصر جاهليت، جزئى از مناسك حج بوده است.
فقهاى شيعه و اهل سنت اتفاق دارند كه يكى از واجبات حج و اعمال منا، «رمى جمرات» است. همچنين تعداد سنگها و چگونگى انداختن آنها مورد اتفاق آنان مىباشد. اما چنانكه از مطالعۀ مناسك علما و مراجع دينى معاصر برمىآيد، اصل جمره را معين نفرمودهاند. گويا به اعتماد اينكه محل آن در «منا» مشخص و روشن است، يا از باب اينكه تعيين موضوع به عهدۀ مجتهد نيست، به صورت سربسته گفتهاند:
«رمى جمره، يعنى ريگ انداختن به جمره كه نام محلى است در