31فرو ريختن پايه، افتادن پرچم، ناتوانى مسلمين و حاكميت طاغوت.
همانگونه كه رها شدن يا خلوت شدن نماز جمعه، يعنى دلسردى مردم، بىاعتمادى به حكومت و امام جمعه و انقلاب و حاكم شدن تفرقه و دلگرم شدن طاغوت و...
حديثى ديگر مىفرمايد:
«لَوْ تَرَكَ النّاسُ الْحَجَّ انْزِلَ عَلَيهِمُ الْعَذٰابُ» 1 «هرگاه مردم حج را رها كنند، قهر خدا (تفرقه، دلسردى، ناآگاهى، يأس، حكومت طاغوت، دوزخ و...) بر مردم سرازير مىشود».
در كتاب «جواهر» مىخوانيم:
«اَلحَجُّ رِياضَةٌ نَفْسٰانِيَّةٌ»: «حج يك خودسازى و رياضت است، مبارزه با هوسها و تغيير عادتها است». «وَ طٰاعَةٌ مٰالِيِّةٌ»: «همچون زكات و خمس، يك اطاعت مالى و گذشت از دنيا است». «وَ عِبادَةٌ بَدَنيَّةٌ»: «با تحمل رنجها، حركتها، دوندگىها، تشنگىها و حمل ونقلها، بدن نيز در راه انجام وظيفه به جنب و جوش مىافتد». «قَوْليَّةٌ وَ فِعْليَّةٌ»: «حج مشتمل بر اعمال و گفتارها است». «وُجوُدِيَّةٌ وَ عَدَمِيَّةٌ»: «نماز، عملى وجودى است كه بايد انجام شود ولى روزه، بيشتر جنبۀ عدمى دارد. نخوردن، نياشاميدن. در حج، هم كارهاى «انجام دادنى» است و هم كارهاى «ترك كردنى». در حال احرام، بيش از بيست عمل است كه بايد ترك شود و برعكس اعمالى است كه بايد انجام شود 2.
بنابراين، حج مثل خمس و زكات است كه بايد مال داد، مثل روزه است كه بايد از يك سرى كارها خوددارى كرد، مثل نماز، داراى حركات