256كفار مكه مطلع ساخت.
لشكر قريش از مكه به سوى مدينه حركت نمود. پيامبر اكرم(صلّى اللّٰه عليه و آله) با اصحاب مشورت كردند، رأى اكثر جوانان و حمزه اين بود كه به جاى سنگر گرفتن در شهر، بيرون مدينه رويم. رسول اكرم(صلّى اللّٰه عليه و آله) لباس رزم پوشيد و زره و شمشير خود را برداشت و مسلمانان حركت كردند. رسول خدا(صلّى اللّٰه عليه و آله) نماز جمعه را خوانده، با لشكرى بيش از هزار نفر به سوى احد رهسپار شدند.
رسول خدا(صلّى اللّٰه عليه و آله) ابتدا از لشكر سان ديدند، لشكرى كه در آن، پيرمرد قد خميدهاى به نام عمرو بن جموح را مشاهده مىكنيد كه چهار فرزندش را به يارى رسولاللّٰه(صلّى اللّٰه عليه و آله) به احد آورده، خودش نيز با التماس اجازۀ شركت مىخواهد.
لشكرى كه در آن، حنظله را مىبيند كه شب عروسى او مصادف با شب عمليات در جبهه است، از رسول خدا(صلّى اللّٰه عليه و آله) اجازه گرفت و رفت، يك شب نزد عروس بود و غسل نكرده با عجله خود را به جبهه رساند و شهيد شد و پيامبر(صلّى اللّٰه عليه و آله) فرمود: من ديدم، فرشتگان او را غسل مىدادند و در تاريخ اسلام لقب «غسيلالملائكة»؛ «غسل داده شده به دست فرشتگان» را دريافت نمود.
جالب اينكه پدر اين داماد 1، در جبهۀ كفر و از پايهگذاران مسجد ضرار و پدر عروس 2، نيز رئيس منافقان مدينه بود، ولى فرزندانشان اين چنين از آب درآمدند.