257در اين لشكر بود كه 9 نفر پرچمدار لشكر كفر، يكى پس از ديگرى به دست حضرت على(عليهالسّلام) كشته شدند، در اين لشكر بود كه فرياد زدند، پيامبر(صلّى اللّٰه عليه و آله) شهيد شد و گروهى روحيۀ خود را باخته، پا به فرار گذاشتند. در اين لشكر بود كه انس، هفتاد زخم برداشت و جز خواهرش كسى او را نشناخت. در اين لشكر بود كه پيامبر عزيز(صلّى اللّٰه عليه و آله) شخصاً در تنظيم صفهاى رزمندگان دخالت كرده، هرگاه شانه سربازى جلوتر بود، فوراً او را به عقب مىراند.
در اين لشكر بود كه ابودجانه، يار باوفاى رسول خدا(صلّى اللّٰه عليه و آله) دستمال سرخى به پيشانى خود (به علامت استقامت تا شهادت) بست و شمشير را از دست مبارك پيامبر اكرم(صلّى اللّٰه عليه و آله) گرفت و قول داد، آنقدر بجنگد تا شمشير خم شود.
در اين لشكر بود كه پيامبر اكرم(صلّى اللّٰه عليه و آله) پنجاه تيرانداز را به رياست عبداللّٰه جبير، مسئول حفاظت شكاف و بريدگيهاى كوههاى احد قرار داد، ولى چهل نفر از آنها به خيال اينكه مسلمانان به پيروزى كامل رسيدهاند و مشغول جمع غنائم هستند، منطقه حفاظتى را رها كرده، براى به دست آوردن غنيمت به بقيه پيوستند و دشمن هم از اين فرصت استفاده نمود و از همان محلى كه نگهبان نداشت، حمله كرد و مسلمانان را محاصره نمود و هفتاد تن از بهترين مسلمانان را شهيد كرد.
در اين لشكر بود كه اكثر مسلمانان بخاطر شايعۀ شهادت پيامبر اكرم(صلّى اللّٰه عليه و آله) پا به فرار نهاده، براى نجات خود از كوه بالا مىرفتند، و هر چه پيامبر(صلّى اللّٰه عليه و آله) صدا مىزد كه برگرديد،