135ريختن خود او نيست، بلكه آزادى توست. ما مىخواهيم تو آزاد شوى، مىخواهيم در قلب تو ذرهاى از مهر غير خدا نباشد.
شايد يكى از فلسفههاى اين همه ناگوارىها در زندگى به خاطر آن است كه ما به دنيا دلبند نباشيم، هر كجا لازم شد از دنيا بگذريم، از مال و فرزند و مقام و جان بگذريم، بايد در سرزمين منى چند روز بمانيم، دعا و مناجات و معرفت، به زمانى طولانى نيازى ندارد، لذا ما هم در عرفات يك روز و يا نصف روز بيشتر نمىمانيم، جمع كردن سنگ و آماده شدن نيز خيلى سخت نيست، لذا در مشعرالحرام هم چند ساعتى بيشتر نمىمانيم، اما دل كندن از فرزند و مال و جان، كار بسيار مشكلى است، مرحلۀ عالى از ايثار و عمل است. در اينجا بايد، چند شبانهروز بمانيم، از كلاس شناخت و شعار، زود فارغالتحصيل مىشويم، ولى در كلاس ايثار و اخلاث بايد مدت طولانى توقّف كنيم.
تا دل از مال و لذت و همسر نكنيم به جايى نمىرسيم.
دل كندن، رمز رسيدن به مقام است.
اگر يوسف (عليهالسّلام) در صحنۀ لذت، دل نمىكند، به آن مقام والا نمىرسيد.
اگر حضرت ابراهيم (عليهالسّلام) از همسر و فرزند دل نمىكند، مؤسس و بنيانگذار حج نمىشد.
اگر هاجر، هفت بار با هيجان و پريشانى ميان كوههاى صفا و مروه به تلاش نمىپرداخت، آب زمزم از زير انگشتان اسماعيل (عليهالسّلام) نمىجوشيد.
تا نبارد ابر، كى خندد چمن؟ تا نگريد طفل، كى نوشد لبن؟