193مىخيزد و افتان و خيزان به حرم مىرسد، كه اينجا، عقل نيز مطيع فرمان عشق است.
از طپش، منع دل بىسر و پا نتوان كرد
آنكس كه على(ع) را آيينۀ جمال نماى خدا مىداند و جلوۀ ايزدى را در سيماى اين ولىّ خدا مىبيند، بىشك، بارگاهش را نيز كعبۀ ولايت مىداند و «نجف» را برتر از «طور سينا» مىيابد. كوى على(ع)، كوى حق است و تعظيم و تكريم در آستان اين مولا و سرور، عبوديتِ خدا و خضوع در برابر خداى على است و بايد اينجا نيز حرمت نگه داشت و زمين ادب بوسيد و چهره بر اين تربت سود، كه چيزى كمتر از طور موسى(ع) ندارد و زيارت اين مزار، احرامى ديگر مىطلبد و لبّيكى ديگر.
عالم عارف و نابغۀ بزرگ، «شيخ بهايى» 2 در تشرف به آستان علوى، يك رباعى به مضمون زير سرود و دستور داد كه در كفشدارى حرم حضرت امير بنويسند:
«اين افق نورانى بر تو آشكار شده است،
پس با نهايت كرنش و فروتنى سجده كن، و صورت بر خاكِ آن بساى،
اين طور سيناست، در اينجا نگاهت را فروبند،
اين حرم عزت و سربلندى است، كفش از پاى درآور».
ذا طورُ سينين، فاغْضُضِ الطَرفَ به
هذا حرمُ العزَةِ فَاخْلع نعليك
معنويت اين حرم و قداست اين مرقد و علوّ مقام على(ع) آنچنان عظيم و افزون است كه صاحبان معرفت و آگاهى، از اينگونه تعبيرات را دربارۀ مزار اميرالمؤمنين(ع) به كار بردهاند و تصويرى از حجّ و ترسيمى از كعبه را در زيارت نجف و قبر امام، ارائه