192تهذيب نفوس و تزكيۀ انسانهاى مستعدّ.
به قول «سيد عبدالحجّت بلاغى»:
«...بزرگان علماى شيعه، چون ديدند داستان غديرخم كه در حضور هزارها جمعيت مختلف عربستان، انجام گرديد فراموش شد و كمكم كار به انكار كشيد، از اينرو چشمها ترسيد كه مبادا ساير قضايا هم پس از فراموشى مورد انكار قرار گيرد. لذا اين تشكيلات را به پا كردند كه تاريخ فراموش نشود و آثار بزرگان شيعه از نظرها محو نگرديده، سيرۀ آنان مورد متابعت و استفاده قرار گيرد و احساساتى كه پيشوايان دين، خود را دربارۀ آن فدا كردهاند، تجديد شده و از ميان نرود. و از روى قطع، اگر فاجعۀ كربلا، طىّ اين برنامۀ فعلى نبود، محلّ انكار مىشد و حتى گفته مىشد مگر ممكن بوده كسى پسر پيغمبر را با لب تشنه بكشد و اهل و عيال او را اسير كند؟...». 1
كعبۀ ولايت
السّلام عليك يا أميرالمؤمنين(ع)
و اينك... بر آستانِ «مولا»، «نجف اشرف»!
مقام، مقامِ «ميثاق» با امام است، تجديد بيعت با «امامت».
چه معطّر است ياد «على»7، و چه مصفّاست مرقد علوى، و چه لذتبخش است با پاى محبت، وادى مودّت را پيمودن و رفتن و رفتن و رفتن، و به آن ديار رسيدن و در سايهسار حريم آن حرم، آرامش يافتن، و بوسه بر اين بارگاه زدن، و لب را با سنگفرش سرد صحن، آشنا ساختن، خاك اين آستان را توتياى چشم كردن، سفرۀ «دل» را پيش مولا گستردن و جام «جان» را از كوثر ولايت پر كردن، و با دو دست پرنياز مشتى از «زمزم زيارت ولىّ خدا» نوشيدن، و آب معنويت حرم، بر چهرۀ خسته و ديدۀ خواب گرفته ريختن، و كام «عقل» را از سرچشمۀ «عشق»، سيراب كردن، و ذائقۀ زائر را در حرم علوى، «شيرينىِ شوق» چشاندن، و قرار را در اوج «شور»، يافتن و شور را در نهايتِ «قرار» داشتن. كه... ديگر اينجا، پاى دل است كه مىرود و مىدود، زمين مىخورد و بر