188سَبّ اللهَ) در عين حال معاويه، لعن و نفرين و دشنام به على را الزامى كرد و در منابر و اجتماعات و خطبهها به فرمان او به على ناسزا مىگفتند و واليان او كار را به جايى رساندند كه دشنام به على را جزئى واجب و لازم از نماز جمعه قرار دادند و هركس را هم كه از نفرين و برائت از على، سرپيچى مىكرد، در معرض تيغ قرار مىدادند. انگيزۀ معاويه از اين عمل، تحكيم پايههاى سلطۀ خويش بود، زيرا مىدانست با درخشش چهرۀ على در تاريخ، رونقى براى او باقى نخواهد ماند. حتى «مروان بن حكم» به اين موضوع تصريح كرده و گفته است: حكومتِما جز با اين -دشنام به على(ع) - استوار نمىشود (لايستقيم لنا الأمرُ الاّ بذلك - اى بِسبّ علىٍّ -) 1
سلطۀ امويان در صورتى پايدار بود كه بتوانند يك نسل را با چنين فرهنگ و تبليغاتى به بار آورند و تا حدودى هم در قلمرو حكومت خويش در اين زمينه موفق شده بودند. همچنان كه گفته شد، سياستِ علىزدايى معاويه و برنامۀ گستردۀ لعن بر امام، براى ساختن نسلى با بغض و كينۀ اميرالمؤمنين(ع) بود. اين واقعيت حتى از زبان خود معاويه به صراحت شنيده شد. معاويه گفت: اين سياست را آنقدر ادامه مىدهم تا اينكه كودكان بر اين روش بزرگ شوند و بزرگان پير گردند: «حَتّى يَربُوَ عَليه الصّغيرُ وَيهرُمَ الكبيرُ». 2
«زيارت»، احياى حقّ مكتوم
پس از زمان معاويه هم، آن خطّ شوم ادامه يافت. گرچه در زمان «عمر بن عبدالعزيز» برنامۀ سبّ و لعن برداشته و ملغى شد ولى پس از روى كار آمدن بنىعباس هم در دورههاى مختلف، به شكلهاى گوناگون، خطّ و فرهنگ اهلبيت مورد تهاجم قرار مىگرفت و مسأله زيارت هم - جز در يكى دو برهۀ كوتاه از زمان - با محدوديت و خوف و هراس انجام مىگرفت و امكان تجليل شايسته و احياى نام و آثار و نشانههاى