187با پف دهانها خاموش مىشود؟
يُرِيدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللّٰهِ بِأَفْوٰاهِهِمْ وَ اللّٰهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكٰافِرُونَ . 1
گستاخى و دنائت و كينهورزى را معاويه به آنجا رسانده بود كه طبق بخشنامه، تمام خطبا و واليان وابسته را ملزم ساخته بود كه در جلسات و مجامع عمومى و نمازها و خطبهها و منبرها، على بن ابىطالب را لعن و سبّ كنند و ناسزا گويند و هنگامى كه «مغيرة بن شعبه» را والى كوفه ساخت از او تعهد گرفت كه در دشنام دادن به على و عيبجويى و بدگويى از او و اصحابش و تبعيد كردن ياران على، كوتاهى نكند. مغيره هم در مدت هفت سال امارتش بر كوفه بهطور مداوم به اين دستور معاويه عمل مىكرد... 2
در ادامۀ همين سياست بود كه «زياد»، براى تصفيۀ كوفه از شيعيان على(ع) و از هم پاشيدن قدرت و تجمع آنان، تعداد 50هزار نفر از آنان را به خراسان تبعيد كرد. 3
برنامۀ الزام مردم به سبّ و دشنام بر على(ع) از جهتى نشان دهندۀ عمق كينۀ معاويه نسبت به امام - اين حقيقت مجسم - بود و از طرفى گوياى عظمت و جاودانگى على(ع) و تأثيرش در تاريخ، به گونهاى كه حتى پس از شهادت هم نام و يادش براى معاويه غير قابل تحمل بود و پس از مرگ آن حضرت هم، دست بردار نبود.
معاويه مقرّر كرده بود هركس نامش «على» است او را بكشند. و مورّخين نقل كردهاند كه علما و راويان حديث، نسبت به نقل روايت از على(ع) با نام صريح او هراسان بودند و بهخاطر ترس از بنىاميه، هرگاه مىخواستند از آن حضرت روايتى نقل كنند، مىگفتند: پدر زينب (ابوزينب) چنين گفت... 4
«...با اينكه پيامبر فرموده بود: هركس به على دشنام دهد به من دشنام داده است و هر كه مرا دشنام دهد به خدا ناسزا گفته است (مَنْ سَبّ عليّاً فقد سَبّنى وَمَن سَبّنى فقد