106مىگردد بايد هرگونه امتياز فردى و نژادى را از خود بزدايد و ديگر نژادها و قومها را چون نژاد و قوم خود بداند و همانگونه كه از طواف بر گرد خانۀ پاك: طَهِّرٰا بَيْتِيَ لِلطّٰائِفِينَ وَ الْعٰاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ ، 1 درس طهارت مىآموزد، رهآورد او از حضور در تجليگاه برابرى بايد آموختنِ مساوات باشد بهگونهاى كه نه فردى را بر فردى و نه نژادى را بر نژادى راجح نداند مگر بر مدار تقوا كه فضيلتى معنوى است، نه مادى.
هشتم. مرجع همۀ انسانها
كعبه، مرجع و بازگشتگاه عموم مردم و مأمن تودۀ انسانهاست: وَ إِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثٰابَةً لِلنّٰاسِ وَ أَمْناً . 2 چنانكه از تعبير لِلنّٰاسِ ظاهر است، خداى سبحان آن را ويژۀ مسلمانان نساخت.
«ثابَ» به معناى رَجَعَ 3 و «مثاب» و «مثابه» به معناى مرجع است. تاى مثابۀ، تاى مبالغه است. يعنى اين خانه، مرجع مكرر مردم است. مرجع، جايى را گويند كه انسان از آنجا آمده و به آنجا باز مىگردد. بر اين اساس، وطن اصلى مردم كعبه است و وقتى انسان به زيارت كعبه مىرود گويا به اصل خود رجوع كرده است. بنابراين، كعبه مظهر فطرت است و حالت اصلى انسانها رجوع به كعبه است و كسى كه از كعبه منصرف است از حالت اصلى خود برگشته است.
از آنجا كه هر مسلمانى با كعبه در ارتباط مستمر است - چنانكه بهترين حالت و اقتضاى ادب اسلامى در نشستن، رو به كعبه بودن است؛
«خَيْرُ المَجالِسِ مَا اسْتُقْبِلَ بِهِ القِبْلَةُ» ، 4 و رسولاكرم(ص) نيز اينگونه مىنشستند 5 - مىتوان استظهار كرد كه معناى ديگر مثاب اين است كه كعبه مرجع انسانها در همه لحظات شبانهروز است.