70سعودى مجاناً در اختيار ايشان گذاشت، به مدينه مشرّف شدند. در اين مسافرت هم، بنده در معيتشان بودم و تا ساعت حركت به دمشق آنى از ايشان جدا نشدم.
تا روز هجدهم ذىحجه در ضيافت دولت سعودى در مدينه بودند و آقاى ضريحى پدر زن وزير دارايى كه يكى از بزرگترين اعيان و رجال برجستۀ مدينه است مأمور پذيرايى ايشان بود.
در فرودگاه مدينه پسر بزرگ امير مدينه (كه از منسوبين ملك است) به نمايندگى امير و آقاى ضريحى و رييس ادارۀ حج در مدينه و رييس شهربانى و شهردار و سيد مصطفى عطار (زيارت نامه خوان ايرانيان در مدينه) در استقبال حاضر بودند و اتومبيلهايى قبلاً آماده شده بود، ايشان را از فرودگاه به خانهاى كه براى اقامت ايشان تهيه شده بود، برد.
در مدينه هم، امير كه خود را نمايندۀ دولت مىداند، و معمولاً واردين به ديدن او مىروند، به تأسّى از رويۀ امير سعود به ديدن حضرت آيتاللّٰه نيامد، ايشان هم از ديدن وى خوددارى كردند.
ساير رجال مدينه هم كه رفتار امير را نسبت به ايشان ديدند و از خوددارى حضرت آيتاللّٰه از ملاقات وليعهد مطّلع بودند، به خيال اينكه تماس با ايشان اسباب خشم اولياى امور دولت مىگردد، از ملاقات ايشان پرهيز كردند و حتى آشنايان قديمى ايشان كه در سفر سابق مكرر به ديدنشان آمده بودند، از ملاقاتشان احتياط داشتند و كار به جايى رسيد كه «سيد على عمران حبولى نجفى» از دوستان