92تو را سيراب ساخت و حقيقت را برايت به تصوير كشيد. اين زمان است كه در مىيابى حركتِ تو در بيابان سرگشتگى، تنها براى يك كلام بود و آن شيدايى و فنا شدن در درياى سرشار عشق الهى و معرفت او است.
آرى، رگههاى نااميدى و عصيان را در وجودت بخشكان و جوىهاى زيبايى و اميد را جارى ساز. چشم بگشا و زيبايى كوير را بنگر و جهان را آنگونه كه هست درياب، در تسبيح و گردش در بارۀ يك واژه، خدا...! كه اَللّٰهُ نُورُ السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ....
اكنون در برابرت هاجر نشسته است و فرزندى در آغوشش! اين زن همهجا هست و تو با اقتدا بر او، هفت بار صفا و مروه را دويدى، ليك او بهخاطر نجات كودك خويش و يافتن آب زندگانى و تو بهخاطر نجات انديشۀ خويش و آب معرفت و آگاهى.
اينجا است كه مىفهمى چرا در ميان دو كوه جز سراب نيافتى!
آرى، تو در پىِ خدا بودى و حضور معبود را در ميان خواستههاى بشرگونۀ خود مىجستى و تا آنگاه كه از دنيابينى و مادىگرايى دور نمىگشتى، چشمه را در پناه خانۀ خدا (كعبه) نمىيافتى.
حال كه به خانۀ خدا تكيه دادهاى و بر ارادۀ ايزد منّان توكّل نمودهاى و حقيقت را دريافتهاى، پس بهپا خيز و بر عمارت آن بكوش. سنگهاى پراكنده را نزديك بياور و در انتظار باش تا آن زمان كه ابراهيم گام در اين سرزمين نهد و فرمان خداى جارى شود.