64
مسجد غمامه، يادگار دوران
از كنار مسجد مباهله، كه در كنارۀ خيابان كشيده شده، آرام مىگذريم. خندهاى تلخ بر لجاجت آدمى، لبانم را آغشته ساخته و دردى نهان از تلاطم موجهايى سهمگين كه بر كرانۀ اين وادى نقش بازى كرده است، سر در گريبان فرو بردهام و پيش مىروم. نمىدانم مقصد كجاست؛ شايد مسجد غمامه و شايد مساجد هفتگانه. يادم مىآيد يكى مىگفت: مسجد غمامه را از آنرو بدين نام مىخوانند كه چون رسول اللّٰه صلى الله عليه و آله روزى در زير نور آفتاب به نماز ايستاد و ابرى در برابر اشعۀ خورشيد سينه سپر ساخت تا او در سايۀ لطف خداوندى نماز به پايان برد و تاريخ همان مكان را مسجدى بنا ساخت تا يادگار دوران شود. چه زيباست اينجا تاريخ را با مساجد جاودان مىسازند...!
على عليه السلام يكّه مردى كه ذو الفقار از نيام بر كشيد!
به خيابانى مىرسم، با درختانى كه در دو طرف كشيده شده.
نيرويى مرا به درون مىكشد. قدم مىگذارم و درزهاى ترك خوردۀ پياده رو را، كه چون وجود خودم به هر سو رفته است، مىنگرم.
نسيمى خنك بر صورتم سر مىخورد. لحظۀ زيبايى است؛ نسيمى خنك، شارعى درخت نشانده و گمشده دركوچههاى مدينه...! ليك گويى تغييرى فضا را در سيطرۀ خود فرو مىبرد. ديگر خبرى از