54چرخاندن و فرمان جهاد بر بد انديشان راندن، كه فرمانده سپاه را ياورى در ديده نمىجنبد كه هر چه در پيشرو نقش بازى مىكند جز پراكندگى مردمان و افسون ياران نيست، و او تنها مانده است در حصار سست پنداران و مكرمنشان. در اين تنگنايى كه نهال نوپاى دين را تند بادهاى بىهويتى و بىتدبيرى در هجوم خود ريشه نمايان ساختهاند و هر آن است كه ساختار آن در هم فرو ريزد، چارهاى جز پذيرفتن صلح و خارج شدن از فروپاشى نيست كه كشته شدن در چنين فضايى جز هدر دادن جان نخواهد بود.
صلح براى بقاى شريعت پيامبر صلى الله عليه و آله
فرزند فاطمه عليها السلام ، نور ديدۀ رسول و اميد روزهاى زيباى پدر، رو در روى تبار اميّه، زخم خورده از ياران و دل كنده از دوستان، پيمان مىبندد، صلح مىكند براى بقاى شريعت جد خويش و از هم پاشيده نشدن همين كهنه لباس برتن دين، مدينه پاى عقب كشيده است و رهبر خويش را در اوج نياز رها ساخته و در رخوت و نخوت اردو زده، لشكر امام را جز تنى از هم عهدان نامى ديگر نيست و او جز پذيرش پيشنهاد راهى ديگر پيش رو ندارد، ليك زيركى مىكند و بندهاى پيمان نامه را خود رقم مىزند تا تاريخ شاهد نيرنگ و مردم فريبى پسران تزوير در فردا روز باشد...!
حسن عليه السلام در خانه نيز غريب مانده و نزديكترين نفس نيز او را همدم نمىشود. رد پاى توطئه در كف گذرگاه انديشۀ خانه دار او