92گفتم خيلى اسباب تأثّر است كه به مرقد پدر پيغمبر اينگونه بىاهتمامى نمودهايد و كثيف نگاه داشتهايد.
در صورتى كه مرقد پدر پيغمبر را با اين وضع مشاهده نمودم، تصوّر نمىكنم كه مرقد عموى پيغمبر بهتر بوده است و وهابىها هم اگر غارت كردهاند چيز قابلى نبوده، فقط خود را مفتضح كردهاند.
اين بود حقيقت مشاهدات فدوى كه عرض شد.
پس از زيارت، به اردوگاه سلطان آمده، دو روز توقف كرده، با پنج نفر تفنگداران مخصوص سوار شتر شده، بهطرف مكه رهسپار شدم. شب و روز در حركت بوديم؛ يعنى شبانهروزى چهارده ساعت در حركت بوديم. روز هشتم، بعد از ظهر، نيمهجان به مكۀ معظمه رسيديم. در راه از آب كثيف ناگوار مبتلا به تب و نوبه شدم كه هنوز آثارش باقى است. در وقت عودت يك كجاوه خريده، بهتصور اينكه شايد راحتتر باشد، ولى افسوس بعد از دو - سه روز مجبور شدم كه بىكجاوه سفر كنم؛ زيرا كجاوه با آن حركت مخصوص شتر، عذابش بيشتر است.
دو شب و يك روز در مكه مانده، با ابنسعود وداع كرده، با اتومبيل به جده آمدم. چند روزى در جده منتظر كشتى شده، با ملكعلى چند ملاقات كرده، بالاخره به سمت مصر و از آنجا به شام آمدم.
ملاقات اخير با ابنسعود را در ورقۀ علىحده به عرض مىرسانم و همچنين ملاقات با ملكعلى را، كه بيچاره بالاخره