91تقريباً سى - چهل نفر پياده كه خودشان مايل به آمدن شده بودند به خارج شهر آمده، بنده نيز با قريب بيست نفر تفنگدار سواره و پياده، از قشون ملك على و دونفر صاحب منصب سرهنگ و سيد عمران تاجر به خارج شهر آمده و [ ما را] تسليم گارد ابنسعود نمودند و ورقهاى به خط و مهر از بنده گرفتند و عودت نمودند.
بنده نيز با سواران سلطان به مقام حضرت حمزه مشرف شدم كه در بين راه واقع است. به عمارت و قبّۀ حضرت حمزه با وجود اينكه چندين ماه است كه در تصرف وهابىها بوده است، ابداً آسيبى نرسيده است، به قبر حمزه نيز دستى نزدهاند و روپوش آن موجود و شبكۀ آهن اطراف آن نيز دست نخورده است، فقط گويا اثاثيهاى كه آنجا بوده؛ از قبيل پرده و قالى و چراغ به غارت بردهاند. فقط يك نفر از اهل مدينه ذكر مىكرد كه قبر عقيلنام، از اصحاب پيغمبر را كه در جنب مرقد حمزه مدفون بوده است، خراب كرده بودهاند. وهابىها بعد از اينكه شنيدند بنده براى تحقيق مىآيم، دوباره تعمير كردهاند، ليكن صحت و سقم اين قول معلوم نيست.
در هرحال، مقام حضرت حمزه ابداً خراب نشده است، اثاثيه را هم كه مىگويند به غارت بردهاند، تصور نمىشود كه چيز مهمى بوده باشد؛ زيرا فدوى در مدينه منوره مرقد حضرت عبداللّٰه بن عبدالمطّلب، پدر پيغمبر را كه زيارت كردهام، اثاثيۀ آن فقط عبارت از چند گليم و قاليچۀ مندرس و كهنه و حصير پارهشده و بهقدرى كثيف و گردآلود بود كه انسان متأثر مىشد كه صريحاً به همراهان