164به گمانم، هيچ بيانى را ياراى آن نيست كه احساس اينجا بودن را توصيف كند و دست كم از قلمِ شكستۀ اين قلم بهدستِ ناتوان، چنين شق القمرى نخواهيد، كه بگويد و بنويسد صاحبش اين جا چه احساسى داشت، كه هر چه بگويم نه آن است كه حس كردم. همين مقدار بگويم كه پس از كعبه و حِرا، هيچ مكان ديگرى چنين احساسى در من ايجاد نكرد.
از راه پيچ در پيچى كه قلّه را به حِرا پيوند مىداد گذشتم و در كمرۀ جبل النور، از ميان شكافى كه تنها يك فرد، با دشوارى از ميان سنگهاى آن مىگذرد، گذشتم و به مقابل درِ اصلى غار رسيدم. اما چنان ازدحامى يافتم كه ورود به غار را غير ممكن مىساخت. هر چه انتظار كشيدم از ازدحام كاسته نشد. لاجرم در گوشهاى نشستم و به درِ غار نگريستم. چشموگوشموهمۀ وجودم در پى درك لحظات حضور در اين مكان مقدس بود. اينجا همان جاست كه مىگويند جبرئيل كه شايد ميكائيل نيز همراهش بوده، بر پيغمبر صلى الله عليه و آله نازل شدند.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در عالم رؤيا ديد كه فرشتگانى بر وى نازل شدهاند و يكى از ديگرى مىپرسد: بر كداميك از اين سه نازل شدهايم و حامل پيام براى كدام هستيم؟ و آن ديگرى با دست به پيغمبر صلى الله عليه و آله اشاره مىكند و در همان حال، پيغمبر صلى الله عليه و آله از خواب بيدار مىشود و فرشتۀ حامل پيام رسالت را بر بالين خويش مىبيند.
اولينآيههاىقرآن؛ اِقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ * خَلَقَ الْإِنْسٰانَ مِنْ عَلَقٍ بر وى تلاوت مىشود. پيغمبر هيجان زده است و چنگ