131ازرقى گويد: هنگامى كه جبرئيل خواست از آدم جدا شود، او را گفت آرزويى كن! آدم گفت بهشت را آرزو مىكنم و بدين سبب اين جايگاه را كه در آن اين واقعه رخ داده منا )MENA( گويند. البته خود دكتر شهيدى معتقد است بر مبناى همين وجه تسميه، بايد آن را مُنٰى )Mona( يا )Muna( خواند و باز هم ايشان از قول ازرقى در روايت ديگرى آورده است كه منا را از آن جهت كه در اين مكان خون ريخته مىشود منا گفتهاند و البته به فتح ميم يعنى مَنا )Mana( نيز خواندهاند كه به معناى قصد است و وجه تسميه آن را البته نيافتم.
در هر حال، در مكه و اطراف، منا را به هر سه عبارت ديدم.
شما هر طور دوست داريد بخوانيد. من بر سبيل منا مىنويسم! در منا پيش مىرفتيم، دمپايى مخصوصِ احرام كه نبايد روى پا را بپوشاند راحت نيست و آزار مىدهد. بين انگشت شست پا و انگشت بعدى را زخمى كرده، راه رفتن را مشكل ساخته، وسايل هم كه مزيد بر علت است. لباس احرامِ يدكى، يك دمپايى يدكى، دوربين عكاسى، يك جلد قرآن كريم و كمى خردهريز كه احتمال استفاده مىدادم، ولى ظاهراً ضرورتى نداشته، روى هم سنگين است و حمل آن در اين وضعيت، باعث مزاحمت و اذيت.
در ميان راه، افراد زيادى از سياه پوستان در كنار مسير به چشم مىخوردند كه ظاهراً اهل همين منطقهاند. اهل همين منطقه پنداشتم بدان جهت كه ظاهراً براى حج سفر نكردهاند و الاّ بايد قبل از طلوع آفتاب در مشعر بودند، و حال آنكه از نوع بيتوته و زندگيشان